تبليغاتX
سروده هاي من

سروده هاي من

انتشار اشعار مذهبي

کوثر نگاهم    به روی    گلبرگ یاسم جاری است

فاطمه ببین که     هوای    چشمان من بهاری است

می روی بی من     جانب بابا

می شوم بي تو  بي کس و تنها

فاطمه مرو مرو زهرا

مثل مردم شهر   زحيدر     در خانه از من رومگير

ياور جوانم    چو پيران   دستت بر اين پهلو مگير

مي کشد من را     آه جانسوزت

روي نيلي و       زخم پهلويت

فاطمه مرو مرو  زهرا

شمع عمرت اي يار   شود آب    به پيش چشمان ترم

بر غريبي من    گواهي     مرو مکن تنها ترم

بعد تو از اين   زندگي سيرم

فاطمه جانم بي تو ميميرم

فاطمه مرو مرو  زهرا

سبک: حاج حسن خلج/

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 12:53 توسط مجيد رجبي | |

خدایا خاطری افسرده دارم

ز کف رفته همه صبر و قرارم

چکد از نوک مژگانم ستاره

شب است و می کنم مه را نظاره

خسوف ماه من را دیدی ای ماه

زقلب داغدارم هستی  آگاه

به سینه عقده دارم از جدایی

نمانده بهر من عقده گشایی

گلستانم میان شعله ها سوخت

پر پروانه پروانه ها سوخت

خزان شد باغ امیدم کنارم

خداوندا دگر زهرا ندارم

دگر خورشید عمرم روی بام است

پس از زهرا دگر کارم تمام است

پس از زهرا دگر یاری ندارم

انیس و یار و غمخواری ندارم

خودم دیدم به باغم آذر افتاد

گل صد برگ من پشت در افتاد

خودم دیدم میان آتش و دود

نگاه فاطمه بر دست من بود

صدا می زد مرا ای دست بسته

ببین زهرا میان خون نشسته

هنوز از پشت در آید صدایش

رسد بر گوش من سوز نوایش

میان آتش و خون ذکرش این است

فقط حیدر امیرالمومنین است

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 9:24 توسط مجيد رجبي | |

روزو شب با یاد رویت کار چشمم زاری است

سیل اشک از دیدگان دختر تو جاری است

خوب شد گفتی که می ایم کنارت عن قریب

بی گمان این  لحظه های آخر بیماری است

نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 15:5 توسط مجيد رجبي | |

مادر گیتی نزاید همچو زهرا دختری

دختری که می کند بر کل زنها سروری

چشم گیتی تا ابد هرگز نبیند همچو او

دختری کو که کند در حق بابا مادری

در رثایش بس بود اینکه اگر زهرا نبود

نه فلک بود و نه حیدر بود و نه پیغمبری

خلقت عالم طفیل خلقت زهرا بود

بانویی که باشد از هر رجس و هر زشتی بری

بسکه دارد منزلت در پیشگاه خالقش

قبطه دارند بر مقامش جن و حوری و پری

می زند بوسه به دستش حضرت ختمی رسل

وه چه زیبا حالتی و وه چه زیبا منظری

گاه قامت بستنش در بین محراب نماز

فاش می گویم کند او از خدایش دلبری

شاهکار دست خالق بی گمان زهرا بود

محشری که می کند در صبح محشر محشری

حتم دارد که پیمبر هیچ گه باور نداشت

که ببیند روی زهرایش شده نیلوفری

ناجوانمردانه بر بیت ولا آتش زدند

وای من از این همه بیداد و این عصیانگری

بی گمان با داغ زهرا مرتضی از پا نشست

فاش می گویم که پشت حیدر از داغش شکست


برچسب‌ها: زهرا, فاطمیه, مصیبت
نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 9:47 توسط مجيد رجبي | |

چشم من را زغمت چشمه زمزم کردند

سایه ات را زسر خواهر تو کم کردند

پیش چشمم همه دنیا طلبان در گودال

بهر یک کیسه درم جسم تو درهم کردند

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 7:35 توسط مجيد رجبي | |

شعر حضرت علی اکبر

رفت وبا رفتنش از اهل حرم جان میرفت

گوییا حضرت طاها سوی میدان میرفت

ناله ی اهل حرم بود روان پشت سرش

آب میریخت ولی آب دو دیده پدرش

دیده را دوخته بابا  به قد وبالایش

چون ابالفضل رشید است قد رعنایش

اشک میریخت ز چشمان پدر پیوسته

گفت بابا برو از پیش پدر آهسته

با خبر باش که با رفتن تو میمیرم

پسرم بعد تو از زندگی خود سیرم

تا صدای تو شنیدم نفسم بند آمد

روی لبهای عدو بعد تو لبخند آمد

وسط معرکه با دیدن تو پیر شدم

یاعلی گفتم واین بار زمینگیر شدم

در کنار تنت از پای فتادم بابا

سینه ات را بروی سینه نهادم بابا

خیز واز جا و بگو با پدر غم دیده

چه شده ای نور بصر که بدنت پاشیده

آمد از سوی حرم عمه به استمدادم

ورنه من در وسط معرکه جان میدادم

 

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 7:33 توسط مجيد رجبي | |

قافله را بی تو رها می کنم

در دل شب شورونوا می کنم

در دل تاریکی شبها  پدر

تو را زعمق جان صدا می کنم

درد فراق و غم هجر تورا

به اشک دیده ام دوا می کنم

در پی تو دوان دوان می روم

به هر طرف سعی و خطا می کنم

در هوس گرمی آغوش تو

زمزمه و ناله به پا می کنم

دور زچشمان عمو شکوه ام

با تو و با باد صبا می کنم

کرد چنان دست عدو با رخم

که من زگفتنش ابا می کنم

یا ابتا ببین که چون مادرت

تکیه به دیوار و عصا می کنم

ببین که در شیوه ره رفتنم

به مادر تو اقتدا می کنم

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 8:48 توسط مجيد رجبي | |

سبک

ترانه لب هر عاشق     نام دل انگیز نگاره

کسی جز خود خدا خبر از    حال و هوای ما نداره

امشب غم ز هر دلی دوره

امشب وقت شادی و شوره

فضا معطر  از مشک و عبیره     آی عاشقا شب عید غدیره

علی جان علی علی جان

از چشمه فیض الهی    جاری شده شراب کوثر

تو سایه دستای پیمبر      می ره بالا دستای حیدر

هستی گشته مست از این باده

امشب قلب فاطمه شاده

دلا به سر زلف  او اسیره       آی عاشقا شب عید غدیره

علی ....

پیک خدا خبر میاره       برای نبی در دل صحرا

پر شده عالم از سروش نغمه من کنت و مولا

این نغمه روی لبهاست

حیدر امیر و مولاست

شب ولایت شهی دلیره     آی عاشقا شب عید غدیره

علی...

گوهر مهر ولایت     تو سینه ها گوهر نابه

جنت و قرب الهی     بی مهر حیدر یه سرابه

مهرش مرز کفرو ایمانه      حیدر مقتدای مردانه

دل بی بهره از مهرش فقیره      آی عاشقا شب عید غدیره

علی....

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 7:17 توسط مجيد رجبي | |

زندگی بی تو در این شهر نفس گیر شده

باورت نیست ولی  دختر تو پیر شده

چه بیایی چه نیایی به خدا میمیرم

پس قدم رنجه نما که به خدا دیر شده

در کتاب قدر دختر دردانه تو

رنج و محنت همه جا رشته تحریر شده

خواب دیدم که شبی مهر به دامان دارم

آمدی  خواب من غمزده تعبیر شده

آنقدر بر غم هجران تو اشک افشاندم

ژاله بر برگ گل یاس تو تبخیر شده

سرگذشت من هجران زده در طول سفر

بر رخ کودک معصوم تو تصویر شده

کاش میمردم و با چشم نمی دیدم که

چهره ات دستخوش این همه تغییر شده

با تو سر بسته بگوید غم دلواپسی اش

دختری که هدف طعنه و تحقیر شده

من وانگشت نمایی من وبازار کجا

به خدا دخترت از زنگی اش سیر شده

حاجت سلسله بر پای پر از آبله نیست

پای پر آبله ام بسته به زنجیر شده

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 9:6 توسط مجيد رجبي | |

مرغ جانها ساکن کوي شماست

سايه لطف شما بي انتهاست

شامه جان با شميمت آشناست

مهر تودر دل زروز ابتداست

آب سقاخانه ات آب بقاست

بر تمام دردهاي من دواست

بر لبم تا صبح محشر اين نواست

صاحب اين ملک رحماني رضاست

                تا نفس دارم زنم از دل صلا      سائلم من سائل تو يا رضا ع

من اسير تار گيسوي توام

سائلم من سائل کوي توام

تشنه يک جرعه از جوي توام

عاشق آن خلق نيکوي توام

مست از آن جام مينوي توام

آرزومند گل روي توام

معتکف عمري سر کوي توام

ضامني و همچو آهوي توام

                   جان زهرا کن نظر بر اين گدا     سائلم من سائل تو يا رضا ع

بر دل دل مردگان جان آمده

معني آيات قرآن آمده

پادشاه ملک امکان آمده

 

شهريار شهرياران آمده

تا دعا کردست باران آمده

هشتمين خورشيد عرفان آمده

عاشقان ارباب ايران آمده

                   اي فداي تو همه اباء ما     سائلم من سائل تو يا رضا

عبدي و کار خدايي مي کني

بر ملک فرمانروايي مي کني  

چون علي جلوه نمايي مي کني

از همه مشکل گشايي مي کني

هر که خوانندت عطايي مي کني

تيغ سلماني طلايي مي کني

مرغ جانها را هوايي مي کني

زائرت را کربلايي مي کني

                   جان فدايت عالم آل عبا      سائلم من سائل تو يا رضا ع

بحر جود و بحر احسان و کرم

يک نگاهي کن بر اين چشم ترم

من زعشقت جامه برتن مي درم

مهر تو باقيمت جان مي خرم

گفته از روز ولادت مادرم

من غلام حلقه بر گوش درم

مي گشايم بال و امشب مي پرم

مرغ جانم گشته جلد اين حرم

                   مي زنم پر گرد ايوان طلا       سائلم من سائل تو يا رضا ع

اين حرم سر تا سرش شورو نواست

کوي سلطان سرير ارتضاست

بار گاهش چون حريم کبرياست

روشن از نورش همه ارض وسماست

هر کجايش بنگري ذکر ودعاست

مرقد تو کعبه آمال ماست

جاي جايش جاي پاي انبياست

حاجت ناگفته در اينجا رواست

                           مشهد تو مي دهد دل را جلا      سائلم من سائل تو يا رضا ع

عالم آل عبايي يا رضا

هشتمين نور ولايي يا رضا

عاشقان را مقتدايي يا رضا

قبله و قبله نمايي يا رضا

صاحب جود وعطايي يا رضا

دردمندان را دوايي يا رضا

چشمه آب بقایی یا رضا

تو ولي نعمت مايي يا رضا

                     خوب مي دانم که مي بيني مرا        سائلم من سائل تو يا رضا ع

سرود+میلاد+امام+حضرت+رضا+شعر+اشعار        

 

 

         

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت 8:51 توسط مجيد رجبي | |

سبک: سقوط یک فرشته (سریال ماه مبارک رمضان)

زده پر مرغ دل من     به هواي تو زسينه

حريم تو در خراسان    جنت روي زمينه

از    لب حورو ملک

از لب اهل سما

مي رسه بر گوش جان

زمزمه يا رضا

سيدي مولا رضا جان

مرغ جانها جلد کوي     حريم شمس الشموسه

دلم از روز ولادت       زائر وادي طوسه

بر    سر کوي رضا

معتکفم ز ازل

مي ريزه از لب من

شعر و سرود و غزل

سيدي

مي شه ديد توي حريمش     پر پرواز دعا رو

مي گيرم امشب زدستش     برات کرب و بلارو

از    حرمش مي پره

مرغ وجود همه

گاهي تو سقا خونست

گاهي ميره علقمه

سيدي

بر روي مژگان چشمم     خوشه اشکم نشسته

مي شه ديد توي حريمش   يک جهان دل دسته دسته

زائر  کوي تواند  

جن وپري و ملک

خاک سر کوي تو

سرمه چشم فلک

سيدي

با پر پرواز رويام     پر ميگيرم تا حريمت

روزي اشک چشام و  دارم از دست کريمت

سا ئل کوي توام

کن نظري به گدا

دست تهي من و

خوان بسيط شما

سيدي

سر سودايي ام امشب    هوس کوي توداره

به اميد طوف کويت      لحظه ها رو مي شماره

شب همه شب به نوا

مي طلبم زخدا

با ديدگان ترم

طوف حريم تو را

سيدي

سرود+میلاد+امام+حضرت+رضا+شعر+اشعار        

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 10:12 توسط مجيد رجبي | |

مرغ روحم یکه تازی می کند

با دل سرگشته بازی می کند

پر گشوده از درون تا به برون

تا سراید شرح شوق در درون

تا بگوید زاشتیاق وافرم

وز من ودلدادگی بر دلبرم

گوید از حال من وتوصیف یار

ازطلوع روی دلجوی نگار

آینه بندان ،چراغان هستی است

شب شب شور وسرور ومستی است

آسمان را نور افشانی کنید

دل مهیا بهر مهمانی کنید

خانه وحی است امشب غرق نور

می رسد بر گوش آوای سرور

شب شب دلهای شیدایی شده

خانه زهرا تماشایی شده

دیده ها محو تماشا گشته است

محو روی طفل مولا گشته است

نور می تابد به اقصای زمین

از سوی بیت امیرالمومنین

از زمین و آسمان آید ندا

چشم تو روشن علی مرتضی

ماه در ماه ضیافت شد پدید

حضرت حسن آفرین حسن آفرید

چهارمین معصوم ودوم مقتداست

هدیه ارزنده ماه خداست

حسن رویش را ندارد آفتاب

جذبه می گیرد ز رویش ماهتاب

حسن او حسن خدایش را نشان

سید جمله جوانان جنان

حسن خلقش همچنان پیغمبر است

جذبه چشمش بسان حیدر است

از سراپایش رسد بوی خدا

از شمیم دلکشش پر شد فضا

نور رویش نور وجه اللهی است

مستمندش صد کریم طایی است

برق شادی تابد از آیینه ها

دیدنی گشته سرای مرتضی

مهد نازش گشته آغوش رسول

ذکر لالایی به لبهای بتول

کیست این دردانه پیغمبر است

اولین دلبند و پور حیدر است

کیست این که صاحب خلق نکوست

حاصل تزویج نور ونور اوست

کیست این بر ماسو الله مقتداست

سبز پوش اهل بیت مصطفاست

مثنوی وصف او بی منتهاست

 او کریم آل طه مجتباست

کیست او دارو ندار فاطمه

مونس شبهای تار فاطمه

روشنی بخش دوچشم مادر است

رازدار رازهای مادر است

صبر را مقهور کرده صبر او

غربش باشد عیان از قبر او

در غریبی کس چنان او نیست نیست

چون حسن تنها ترین سردار کیست

چشمها از غربتش دریا بود

دیده گریان غمش زهرا بود

ماهی دریا  بگرید بهر او

سایه بانی هم ندارد قبر او

کاش چون شمع مزارش می شدم

در بقیع شب زنده دارش می شدم

کاش با مژگان چشم و اشکها

آب وجارو می زدم صحن و را

بهر هرکس غمگساری یا حسن

در مدینه سفره داری یا حسن

مستمند یک نگاهم کن نگاه

بشنو از دل سوز وآهم سوز وآه

رو به سوی تو برم دست نیاز

خانه تو همچنان باز است باز

من فقیر و تو کریمی  مجتبی

مشکل آوردم برت مشکل گشا

دستهایت صد گره وا میکند

دست تو والله غوفا می کند

شعر امام حسن امام مجتبی اشعار میلاد

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 18:43 توسط مجيد رجبي | |

سبک به وسیله save targetاز کلیک راست

تو شب رویایی که دل شده غرق مستی

پر شده از شور و شعف دیگه کل هستی

باز   دلامون بهاریه

باز اشک شادی جاریه

باز فصل دلداری رسیده

فصل شوره و امیده

شب رویائیه    چه شوروغوغائیه     مهدی فاطمه       خیلی تماشائیه

امشب از شوق او مرغ دل پریده

آمده امید دلای رمیده

یا مهدی یا مهدی ای گل فاطمه

*******

شب شب شورو شعفه  یا شب وصاله

پر می زنم بابال دل نگو که محاله

با شور عاشقانه ام

با غزل و ترانه ام

در وصف دلبرم می خونم

پای عشق او می مونم

می رسه این خبر    رسیده از ره سحر    عمر ظلمت دیگه    می رسه امشب به سر

از شوق روی او همه جا روشنه

عالم ار مقدم آقامون گلشنه

یا مهدی..

******

به سینه می طپه دلی که شده هوایی

زمزمه دارم رولبم آقاجون کجایی

ما تشنه روی توایم

ما در پی کوی توایم

ما تشنه ابر بهاریم

جز تو دلبری نداریم

نام تو برلبم      نوای روز و شبم    تماشا کن آقا      خروش و تاب و تبم

رخصتی بده تا که خرابت باشم

دوست دارم آقاجون  تو رکابت باشم

یا مهدی 

 

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 11:35 توسط مجيد رجبي | |

حال و هوای    دلم امشب داره تماشا

سینه عشاق   شده امشب تور تجلی

زمزمه روی لبها      نام دل انگیز یاره

                                        به شوق دیدار مهدی      هیچ دلی آروم نداره

بیابیاگل نرگس    بیا بیا گل زهرا

حال و هوای......

غنچه می درد سینه      از طراوت رویش

                                   صد هزار چون یوسف      خادم سر کویش

بیابیا....

حال و هوای.....

مهرش و روز اول    خدا با گلم سرشته

                                  الا یا اهل العالم       مهدی طاووس بهشته

بیابیا...

حال و هوای

مشام جانها پر از       نفحه خوش یاسه

                                     میاد زره امیری که       هیبتش  چو عباسه

بیا بیا....

 

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 9:3 توسط مجيد رجبي | |

سبک

ترنم اسمت     رو لب هر شیداست

برق شادی توی   چشم ملک پیداست

دلم رو به تو سپردم         دلی که شده هوایی

به عشقت پریده مرغ        دلم و شده کربلایی

ما مست می نابیم

ما همیشه بی تابیم

ما گدای اربابیم

حسین حسین عزیز زهرا

روی لب هستی      ترانه ای زیباست

قنداقه مولا            رو دامن زهراست

از آسمون داره میریزه       روی زمین در ناب

خورشید داره رودامن      امشب دوباره مهتاب

ما مست می نابیم

ما همیشه بی تابیم

ما گدای اربابیم

حسین.....

حال و هوای من      شده تماشایی

می کشه کار من      آخر به شیدایی

دست دلم دخیل      شیش گوشه حسینه

امشب شده هوایی    دلی که در شور وشینه

ما....

حسین.....

با پر پروازم       میون رویاهام

پر میزنم گرد       شیش گوشه آقام

ذکرش تو اسمونها      ذکر علی الدوامه

نام حسین زهرا

همیشه ورد لبامه

ما......

حسین....

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 22:57 توسط مجيد رجبي | |

شب شب عشقه    شب شب شوره

زمین مکه              دریای نوره

امشب حرا روشن شود از پرتو انوار سرمد

خدا می ذاره تاج سروری رو رو سرمحمد

یا رسول اله یا محمد

شب سیاهی       به سر رسیده

خورشید عالم      آرا دمیده

گردد جهان از مشعل علم و هدایتش منور

خدا می ده سکان هستی رو به دستان پیمبر

یا....

دل از فروغش     گردیده روشن

خزان دلها         گردیده گلشن

هستی بود مدیون خلق و خوی و ایثار پیمبر

چشم ملک روشن شده از فیض دیدار پیمبر

یا .....

نوشته شده در چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت 12:25 توسط مجيد رجبي | |

سبک

چون طائری پر شکسته در کنج زندان میمیرم امشب

با ناله های شب خود من حاجتم را می گیرم امشب

پر می کشم از کنج زندان     یارب

امشب رسیده بر لبم جان      یارب

خلصنی یارب یا الهی        یا رب

چون مادر قد خمیده دارم نوای عجل وفاتی

چون یوسفی بین چاهم اما ندارم راه نجاتی

چشم انتظار پیک مرگم    یارب

عدو شکسته بر و برگم یارب

خلصنی ....

گرید به حال و به روزم  چشمان کند و چشمان زنجیر

یارب گواهی که گشتم در کنج محبس از زندگی سیر

دارم به تن صدها نشانه    یارب

از ضربه های تازیانه    یارب

خلصنی ....      

نوشته شده در جمعه سوم تیر 1390ساعت 18:2 توسط مجيد رجبي | |

سبک

 

درکنج زندان بلا جان می سپارم

در بی کسی وغربتم یاری ندارم

گویم به آه و      با چشم پر خون          خلصنی یارب           من سجن هارون

خلصنی یارب

چون مادرم چشم انتظار پیک مرگم

یاسم ولی از جور وکین بشکسته برگم

گرید به حالم     چشمان گردون           خلصنی یارب           من سجن هارون

خلصنی یارب

از ضرب تازیانه  ها بشکسته بالم

معصومه جان یک دم نظر بنما به حالم

بشنو زبابا       با قلب محزون          خلصنی یارب           من سجن هارون

خلصنی یارب

عمرم در این زندان و آن زندان سرآید

چشم انتظارم تا رضایم از در آید

شد مرغ جانم         از سینه بیرون      خلصنی یارب           من سجن هارون

نوشته شده در جمعه سوم تیر 1390ساعت 12:10 توسط مجيد رجبي | |

آنکه در کنج قفس مرگ طلب کرده منم

همچو شمعی شده از جور و جفا آب تنم

روزها پیش دو چشمم چو شب تاریک است

همدم و همنفسی نیست مرا جز رسنم

بین زنجیر و غل و کند نیفتد یک دم

ذکر و تسبیح و مناجات و دعا از دهنم

غمگساری نبود تا به غمم گریه کند

لاجرم سلسله و کند شده همسخنم

بسکه در قعر سجون روز وشبم طی گشته

مانده آثار غل و سلسله روی بدنم

از جفا کاری سندی چه بگویم که کشد

آه جانسوز زبانه ز دل پر محنم

تازیانه زدنش جای خودش حرفی نیست

ناسزا گفتنش افکنده شرر بر چمنم

حاجتم گشت روا و عجلم می آید

دم آخر شده و یاد شه بی کفنم

گرچه گردید تنم از اثر زهر کبود

ولی از سم ستوران بدنم چاک نبود

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 12:37 توسط مجيد رجبي | |

می روم و نمی برم    .زیاد خود غم تو را

خمیده گشته کمرم        ز ماجرای کربلا

خودت می دونی چی کشیدم

شاهد من موی سپیدم

داداش حسین داداش حسینم

کنار نیزه دار تو     تو کوچه های شهر شام

سنگ می زدن زنای شام    به خواهرت از روی بام

با قلب از غم ها شکسته

خواندم نمازم را نشسته

داداش.....

شام فراق من وتو       دیگه رسیده به سحر

داداش حسین بیابیا       من و به همرهت ببر

از ظهر اربعین تا امشب

صورتت و ندیده زینب

داداش......

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم خرداد 1390ساعت 20:1 توسط مجيد رجبي | |

Design By : Mihantheme